کاش یکی باشه که درددلتو بتونی بهش بگی…ولی وای ازروزی که همون یکی بشه درد دلت..!
کاش نجابتم را بهانه رفتنت نمیکردی!تا با دیدن هر هرزه ای به خودم نگویماگر مثل این بودم نمیرفت..!
هیس !
حواس تنهایی ام را با خاطرات با تو بودن پرت کرده ام …
حرفی نزن ، بگذار لحظه ای آرام بگیرد !
گریه نمی کنم ؛ چیزی رفته توی چشمم !
به گمانم یک خاطره است …
وقتى نیستى میخواهم سر به تن هیچ خاطره اى نباشد …
دست خالی که نمیشود به پیشواز خاطره رفت !
من هم وقتی چمدانم پر از گریه شد راه میافتم …
تقصیر از من است ، آن زمان که گفتی قول بده همیشه کنارم بمانی !
یادم رفت بپرسم “کنار خودت یا خاطره هایت” ؟
همه چیز دست به دست هم می دهد تا خاطرات زنده شوند :
سکوت اتاقم ، تاریکی شب ، تیک تیک ساعت ، صدای باران ، آهنگی قدیمی در فایلی قدیمی ، پیامکی اشتباه …و حتی صدای جاروی رفتگر !
