یکی به خدا گفت :
اگر سرنوشت مرا تو نوشتی، پس چرا آرزو کنم ؟
خدا گفت : شاید نوشته باشم: هر چه آرزو کند!
برایم از بازار یک بغض خوب بخر ،نه مثل اینها که دارم …
اینها هر روز می شکنند!
از وقتی که نیستی،
خدا می داند، چقدر آب به صورَتم پاشیدم .. خدایا!!!…
این کابوس آنقدر واقعیست
که از خواب بیدار نمیشوم. . .
آدمیست دیگر…
یک روز حوصله هیچ چیز راندارد
دوست دارد خودش را بردارد بریزد دور…!
حسین پناهى
شاید آن روز که سهراب نوشت:(تاشقایق هست زندگی باید کرد)”خبری ازدل پردردگل یاس نداشت”بایداینطوری نوشت:(هرگلی هم باشی.چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجباریست)
