CampLove.tk
بودن با كسي كه دوستش نداري
لُـطفـاً هِـے نَپـُـرس دِلتَـنگے چِـہ مَـعنے دآرَد ؟ هر کسی برای خودش خیابانی دارد… دیروز اومده بود دیدنم با یه شاخه گل سرخ و لبخندی که همیشه آرزوشو داشتم جملات احساسیییییییی باید گذشت شاید با هم بودن سخت تکرار شود… اگر تنهایی ام چشم مرا بست…اگر دل از تنم افتادو بشکست.. گریه ی آخر شب هایم …انگار کافی نبوده …این روز ها … اول صبح ها هم …گریه می کنم …دلــم زیــادی روشن است می ترسم بسوزد. در را پشت سرت ببند…سوزِ نبودنت.. پاییزه دلم را میلرزاند … می روم و پشت سرم آب نمی ریزند… امشب بازهم پستچی پیر محله ی ما نیومد...یا باید خانه مان را عوض کنم.. هیچ قــــطاری از این اتــــاق نمی گذرد هیچی...مثل یک عطر اشنا عمق فاجعه رونمی کوبه تو مغزت…!!! خنده ام میگیرد…از اینکه… سکوت کوچه های تار جانم، گریه می خواهد می توان شیرینی عشق تو را چشید و از تو روی گردان شد ؟ چه زود فراموش شدم... ميگن سه موقع دعا برآورده ميشه برایــش نوشتــم: \"\" بــه امیــد فــردای بهتــر\"\" گاه اوج خنده ما گریه است / گاه اوج گریه ما خنده است اینم لینک باتلاق عشق(یا روی عکس کلیک کنید یا روی آدرس) حق من از تو رهایی و تنهایی بود ، خدا داند حق دیگری را چه خواهی داد موضوع انشا : خوش بختی … .گارسون آمد … هیچ زخمی خوب نمیشه ، یا جاش میمونه یا یادش … صدای خنده ی مادرم ، حتی غم هایم را هم می خنداند !!! بعضى هارو از دور که میبینى میدرخشن گول دنیا را مخور……!! دانی که چرا راز نهان باتو نگویم. گفتند این روزها ساکت که بمانی میرود به حساب جواب نداشتنت! یــــک جای کــار اشکال دارد ،نه به پدرم رفته ام ؛ نه به مادرم ! دیگر از این شهرمیخواهم سفر کنمچمدانم را بسته ام دلَم باران میخواهدو چتری خراب و خیابانی که هیچگاه به خانهی تو نرسد… گاهی آدم می ماند بین بودن یا نبودن ! زندگی ! روحم میخواهد برود یک گوشه بنشیند ، بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی کاش میتوانستم خاموش شوم فنا شوم اگه خیلی مهربان شود ورق میزند، آدم ها منتظرند جهتی را اشتباه بروی، میدونی بن بست زندگی کجاست ؟ زیبایی ها را چشم می بیند و مهربانی ها را دل … سخت ترین دو راهی: دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است خاطره تنها مدرکی است که فراموشی را محکوم می کند ، پس بمان در خاطرم !تنها یک برگ مانده بود … خاطرات ناقوس هایی هستند که در ایام فراموشی به صدا در می آیند … دیروز می مردن ، فراموش می شدن آرام آرام … این روز ها یکدیگر را چه خوب فراموش میکنیم تقدیم به همه فراموشکارای دنیا گر توانی از محبت حلقه در گوشم کنی قبر واقعی آدم در خاک نیست ، بلکه در قلب کسی است که فراموشت نمیکند !!! روزگار استاد فراموشی هاست ، امید وارم شاگردش نباشی !!!
و
نبودن با كسي كه دوستش داري
همه اش رنج است
پس اگر همچون خودت نيافتي
مانند خدا تنها باش
«كوروش كبير»


دِلتَـنگے مَـعنے نَــدآرَد ...!!
دَرد دآرَد...!!
:ادامه مطلب:

کوچه ای…کافی شاپی..و شاید عطری…
که بعد از سالها… خاطراتش گلویش را چنگ میزند!

گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاش کردم… وقتی رفت…
"سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود…
"
گاهی باید در اوج نیاز، نخواست
گاهی باید کویر شدبا همه ی تشنگی
منت هیچ ابری را نکشیدگاهی برای بودنباید محو شد
باید نیست شدگاهی برای بودن باید نبود
گاهی باید سیگارت را برداریو رهسپار کوچه هایی بشی که
خیلی وقته رهگذری ازش عبور نکردهگاهی باید نباشی
تا لااقل یه جایی توی گوشه کنار این شهردلی برات تنگ بشه…
اما به یاد هم بودن را هر لحظه..
میتوان تکرار کرد…
فدای پای قلب آن عزیزی..که درهر جا که باشد یاد ما هست…
وقتی هوای رفتن دارم….دریاهم به پایم بریزند بر نمیگردم…
یا پستچی را …!!!! تو که هر روز برایم نامه می نویسی ، مگه نه . . . ؟
من اینجــــا نشسته ام و با همین سیـــــ ـگار
قــــطار می آفرینم نمی شنـــوی …!؟
سرم دارد سوتــــــ ــ ـ می کشد …
هنوز بهت فکر میکنم…خدایا کمکم کن…خسته شده ام…
وقتی مال من نیست…چرا تو فکرمه…!!!
تمام بند بند استخوانم گریه می خواهدبیا ای ابر باران زا، میان شعرهای من
که بغض آشنای ابر گریه می خواهدبهاری کن مرا جانا، که من پابند پاییزیم
و آهنگ غزلهای جوانم گریه می خواهد
چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهاییکه حتی گریه های بی امانم، گریه می خواهد
مگر می توان لذت همجواری با تو را درک کرد و میل جای دیگر داشت ؟
چه زود فراموش شدم آن زمان كه نگاهم از نگاهت دور شد ....
چه زود از یاد تو رفتم آنگاه كه دستانم از دستان تو رها شد....

يکي وقت اذون
يکي زير بارون
يکيم وقتي دلي ميشکنه.....
من وقت اذون زير بارون با دلي شکسته دعا کردم خدايا هيچ دلي نشکنه
دو هفتــه بعــد شنیــدم ازدواج کــرد...
بعــدهــا فهمیــدم آن روز
" الــف\" \" فــردا \" را یــادم رفتــه بــود بنویســم ...!
گریه دل را آبیاری میکند / خنده یعنی این که دلها زنده است
زندگی ترکیب شادی با غم است / دوست میدارم من این پیوند را
گرچه میگویند شادی بهتر است / دوست دارم گریه با لبخند را
گاهی
فقط بوی یک عطر ؛
شنیدنصداش! خوندن
آخرین اس ام اسش
یکتشابه اسم ، برایچند لحظه !باعث
میشه دقیقاً احساس کنی….
که
قلبت داره از تو سینه ات کنده میشه…. !!!

از تنهایی خود لذت ببر تا دیگران نتوانند از بازی دادن تو لذت ببرند …
“من” یک نقطه دارد ؛ من تنها هستم !
“تو” دو نقطه دارد پس تنها نیستی !!!
تنهایی یعنی همیشه سر به سر شیشه میگذارم و اشکهایم جاری میشوند بر سینه ی پنجره …
دنیا تنهایی های زیادی داره اما تنهایی من دنیایی داره !
وقتی که تنهام ، بالاتر و بهتر میتونم پرواز کنم چون نه نگران جا موندنم و نه نگران جا گذاشتن …
تنهایی یعنی تمام تلاشت رو بکنی که به اونایی که تنها نیستن حسادت نکنی ولی ته دلت و با تمام وجود حس کنی که میخوای جای اونا بودی …
اونکه میخواست منو بفهمه نتونست !
اونکه میتونست بفهمه نخواست !
این شد که “تنهایی” تمام قد منو بلعید !!!
فلسفه ی تنهایی را هرچقدر هم خوب ببافند ، بی قواره بر تن آدم زار می زند …
تنهایی قشنگتریـن و بی منت ترین حس دنیاست چون برای داشتنش نیاز به هیچکس نداری …

به نام خدا
خوش بختی یعنی قلب پدر و مادرت بتپد …
پایان !!!
پرسیدم : تلخ ترین قهوه ای که دارید چیست ؟ آهی کشید و جواب داد : زندگی …
پرسیدم : با چه شیرین میشود ؟ جوابی نداد … خواستم دوباره بپرسم که سرانجام با یک پوزخند جواب داد : شیرین شدنی نیست تا وقتی که ما انسان ها گناهکاریم !
سهراب سپهری در جشن تولد یک سالگی فرزندش گفت :
عزیزم ! یک بهار ، یک تابستان ، یک پاییز و یک زمستان را دیدی ! از این پس همه چیز تکراریست …
.بزرگترین درد دنیا اینه که ببینی اونی که تا دیروز درداتو میکشیده داره درد میکشه !
اون یه نفر مادره …
.یک بار ، یک بار و فقط یک بار می توان عاشق شد …
عاشق زن ، عاشق مرد ، عاشق اندیشه ، عاشق وطن ، عاشق خدا ، عاشق عشق …
یک بار و فقط یک بار … بار دوم دیگر خبری از جنس اصل نیست !
خدا کنه هیچوقت “هست” های کسی نشه “بود” …
“زنها” تنهاییشان را گریه می کنند و “مردها” گریه هایشان را تنهایی …
مادرم …
قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار تا چشمانم بهشت را نظاره کنند …
و روزگار چه بیرحمانه بی رضایتِ ما میگذرد و تنها این گَردِ پیری ست ، تاوان این گذران اجباری …
از زندگی آموختم که به هیچ عنوان برای کسی تکرار نشوم …
مرد کسی نیست که گریه نکند !
مرد کسی است که به گریه نندازد …
هیچ جای دنیا امنیت دستهای پدر و مادر رو نداره !
.کاش هیچوقت آرزو نمی کردم که کفش های مادرم اندازه ام شود !
.
کاش زندگی هم دکمه پاور داشت !
همیشه با اونی باش که باعث بشه حس کنی بهترینی …
کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم تا برای همیشه در آغوش مادرم جا می گرفتم !
از تمام دلتنگی ها ، از اشک ها و شکایت ها که بگذریم باید اعتراف کنم مادرم که میخندد خوشبختم !
همه ی موجودات زنده بعد از مرگشون فاسد میشن و خیلی از آدما قبل از مرگشون …
موندنی با لگد نمیره ، رفتنی با خواهش نمیمونه …
آدم یک “بودن” است و انسان یک “شدن” …
عاشقی لباس رزم پوشید و به جنگ روزگار رفت …
بین راه دیوانه ای را دید که از جنگ روزگار باز می گشت !
حق الناس همیشه پول نیست … گاهی دل است ؛ دلی که باید میدادی و ندادی …
به هرکسی محبت کنی او را ساختی و به هرکسی بدی کنی به او باختی ؛ پس بساز و نباز !
کسانیکه قدر دستان نوازشگر را ندانند ، عاقبت پاهای لگدکوب را می بوسند …
شاید قانون دنیا همین باشد ، من صاحب آرزویی باشم که شیرینی تعبیرش از آن دیگریست …
از یه جایی به بعد دیگه بزرگ نمیشی، پیر میشی …
از یه جایی به بعد دیگه خسته نمیشی ، میبُری …
از یه جایی به بعد هم دیگه تکراری نیستی ، زیادی ای …

جلو که میان میبینى درخشششون مال خورد شیشه هاشونه
ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند
بره های این حوالی گرگ ها را میدرند
سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها
زنده ها هم آبروی مردگان را میبرند
ما ز هر صاحب دلی یک رشته فن آموختیم.
عشق از ناصر و صبر از کوه کن آموختیم.
گریه از مرغ سحر،خودسوزی از پروانه ها.
صد سرا ویرانه شد تا ساختن آموختیم
طوطی صفتی طاقت اسرار نداری.
باد اورده را باد میبرد
اما……
تو که با پای خودت امده بودی
عمرا اگه بفهمند داری جان میکنی..
تا احترامشان را نگه داری!!


مــــــــن بر باد رفته ام … !
اگر خدا بخواهد امروز میرومنشسته ام منتظر قطاراما نه در ایستگاه
روی ریل قطار…
به رفتن که فکر می کنی ، اتفاقی میفتد که منصرف می شوی !
می خواهی بمانی ، رفتاری می بینی که انگار باید بروی !
این بلاتکلیفی خودش کلی جهنم است !
از من فاصله بگیر… هر بار که به من نزدیک میشوی…باور میکنم هنوز میتوان زندگی را دوست داشت
از من فاصله بگیر…خسته ام از امید های کوتاه… از زندگی در خیال…
کلاهت را بـه هوا بیانداز . . .که من دگر جان بازی کردن ندارم !تو بردی . . .
رنگ آرزوهایم این روزها خیلی پریدهتو اگر دستت به آسمانش رسید
چند تکه ابر نقاشی کنتا دل من به ابرها خوش باشد… !
پشتش را بکند به دنیا ،پاهایش را بغل کند و بلند بگوید :
من دیگر بازی نمیکنم . . .
صفحه های تقویم مرا یاد گذر زمان می اندازند !
نمیدانم ، پس کی زندگی شروع می شود . . ؟
دلت بگیره ولی دلگیری نکنیشاکی بشی ولی شکایت نکنی
گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن . . .
خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیریخیلی حرفارو بشنوی ولی نشنیده بگیری !
خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی . .
محو شوممن از این روزگار خسته شده ام
از این لحظه هایی که حال مرا نمی فهمند و کند می گذرند بیزارم
من از تمام شایدها و بایدها متنفرم . . .
ولی اکثر اوقات آدم رو مچاله میکند روزگار …
آن وقت است که آوار میشوند رویت،
و فراموش می کنند تمام مهربانی هایت را . . .
یه وقتا اینقد آدم زندگی ایش غمناک میشه
که دوس داره یکی یوهو بگه…کاااااات…عالی بود عالی…
خسته نباشین بچه ها…واسه امروز بسه!
من خیلی وقته کارت قرمزمو گرفتم …
فقط دارم آروم آروم زمینو ترک میکنم واسه وقت کشی !


جایی که نه حق خواستن داری نه توانایی فراموش کردن …
چشم فراموش میکند اما دل هرگز …
پس بدان تازمانی که دل زنده است فراموش نخواهی شد !
گاهی کامل فراموش میکنی و بعد می بینی که باید منتظر می ماندی
و گاهی آن قدر منتظر می مانی که می فهمی زودتر از اینها باید فراموش میکردی
درخت گفت : منتظرت میمانم ! برگ گفت : تا بهار خداحافظ !
بهار شد ولی درخت میان آن همه برگ دوستش را فراموش کرده بود …
امروز چه زود از یاد می رویم بی آنکه بمیریم …
همه ی کارهایمان به این خوبی بود ، چه خوب بود
وقتی تو پاییز روی برگای زرد و خشک پا میذاری
یادت باشه همین برگا یه روزی بهت نفس می دادن
حیف باشد که مرا چون شمع خاموشم کنی
من که از یاد تمام آشنایان رفته ام وای بر من گر تو هم روزی فراموشم کنی
نبودن هیچگاه به تلخی فراموش کردن یک بودن نیست …


| ღکلیه حقوق این وبلاگ مطلق به کمپ عشق میباشد *ولی*کپی کنید :دی ღ |
| ღکد نویسی و ویرایش توسط *میثم*کمپ عشقღ |


