CampLove.tk
" آینــــده ای" خواهـــم ساخت که , " گذشتــــه ام " جلویــــش زانـُــــــو بزنــــد ...! قـــرار نیـــســــت مــــن هــــم دلِ کسِ دیـــگری را "بســــوزانم" ...! آنـــقـــدر" خوشبـــخت" می کنــــم کـــــه, رفــتــﮧ ای ؟ ''''''''''''''''''''''''''''''' فــرامــوش ڪــردنـتـــ بــرایـم مـثـل "آبـــ خــوردن" استــ … کاشکی یکی بود که" فقط" با یکی بود … های مرغ عشق بهم میگفت با دنیا عوضم نمیکنه ! مـثـل ِ تـــار ِ مــوهـــایـش ..ایـن بـــار دیوانگی های دلم را به دل نگیر ! رفت … چــقــدر مــتــفــاوتـــنــد آدمــهــاعــشــق بــرایی یــکــی "دلــگــرمــی" تمام زندگی ام را میدهم که برگردی لعنتی بخوان برای تو نوشته ام با تمام احساسم بهتر است تو را نداشته باشم تا این که داشته باشم و ندونم با چند نفر شریکم ! تو مثل زمین قدرت جاذبت فوق العادست لعنتی بخوان برای تو نوشته ام با تمام احساسم اشتباه من املایی بود ، لعنتی بخوان برای تو نوشته ام با تمام احساسم همه چیز عوض شده جز تو پراید شد ۲۰ میلیون ولی تو همون ۲ زاری که بودی موندی ! فرقی نمی کنه که به یه “دو پا” زیادی “جَو” بدین یا به یه “چهار پا” زیادی “جُو” بدین … لعنتی بخوان برای تو نوشته ام با تمام احساسم یه سری فکر میکنن شاخی هستن برا خودشون ؛ سوختنم را دیدی و خندیدی لعنتی بخوان برای تو نوشته ام با تمام احساسم اولا فکر میکردم من تنها کلید خوشبختی هستم لعنتی بخوان برای تو نوشته ام با تمام احساسم بهت نمی گم آدم بی معرفتی هستی چون بی معرفت ها که آدم نیستند! در خیالِ دیگری میرفتـــی لعنتی بخوان برای تو نوشته ام با تمام احساسم "نمی بخشمت" به خاطر تمام "خنده "هایی که از صورتم گرفتی ، به خاطر تمام" غم "هایی که بر صورتم نشاندی ، نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم "شکستی" ، به خاطر "احساسی "که برایم پر پر کردی ، نمی بخشمت به خاطر" زخمی "که با خیانت بر "وجودم "تا ابد نشاندی . . . لعنتی بخوان برای تو نوشته ام با تمام احساسم حداقل اگر خیانت کردی و رفتی ، آنقدر انسان باش که بگی خیانت کردم ! نگو تو بد بودی ! رای خیانت ، هزار راه هست ! تمام زندگی ام را میدهم که برگردی لعنتی بخوان برای تو نوشته ام با تمام احساسم من از "عشق "گفتم لعنتی بخوان برای تو نوشته ام با تمام احساسم هر چقدر لعنتی بخوان برای تو نوشته ام با تمام احساسم یه سری از عقل فقط دندونشو دارن . . . هرکس به طریقی دل ما می شکند اگر وجدان هم فروشی بود، برای خرید تمایلی نداشتی . . . "غــَمگـــیــنــَـمْ" ... "عشق" را میتوان در "دستان خسته ی "پدر" و تو چشمای "مادرم "راست می گفت که... مرد از زن خیلی تنهاتره ! گآهیــ اَز دوستــ ـدآشتَنــ هآیَمـ اِحسآسـ ِ" پَروآز "میکُنمـ … زنــدگــے بــہ مــن آمــوخـت . . . "زنــدگــے" بــہ مــن آمــوخـت . . . مـــــواظب باشید مـــــواظب " کلمـــاتــی" که در صحبت اســــتفاده می کنید باشید
دلم تنگ شده . . .
برای "عکس "هایی که پاره کردم و سوزاندمشان . . .
برای دفتر "خاطراتم" که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم . . .
حتی برای آدمهای "حسودی" که دورو برم می چرخیدند و خیلی دبر شناختمشان . . . !
برای "بی خیالی" و "آرامشی" که مدتهاست که دیگر ندارمش . . .
"خنده هایی" که دارم فراموششان می کنم . . .
و "برای خودم که حالا دیگر خیلی عوض شده ام" !

برعـــــکــــس ,کســــی را که "وارد زندگیــــم "میشــــود ,
به هـــر روزی که جــای " او " نیـستـی به خودت " لـــــعــنــــت " بفـــرستـی...!

"بـــﮧ درکـــ ــ "!
هنــوز هـــ ــم بهـــتریــنـــ ــ هـا وجـــود دارنـــــ ـــد
دنــبالـــ ــ ڪسی خواهــــم رفــت ڪــــﮧ مــرا
بـــﮧ "خاطـــر خــودم "بــخواهـــ ـــد
"نـه زاپــاســـ ــی برای بازیـچــــ ــه بودن"…………..
از همــان آبـهـایـے "خــفــه ات میــکنـد …"
از همان هایے ڪــه بــایــد ساعـت هـا" سـرفـه ڪـنـے …"
از همــان هـایـے ڪــه بـی اختیــار "اشـڪــهایـت را جـاری میـڪــند.. ."

فخر نفروش
معشوق تو هم به لطف "قفس "است که وفادار مانده . . .
راست میگفت با دنیا نه ، "با یکی دیگه عوضم کرد" !
دوسـتـت دارم هـــایـــم را "پـشـت ِ گـوشـش "انـــداخـــت …
و …
رفــت !
دست خودش نیست ، طفلک "باور کرده بود دروغ دوست داشتنت را" …
"من را به خدا سپرد و خودش را به دیگری" !
و بــرای دیــگــری "ســرگــرمــی "!
نه اهل "دریا "بودم ، نه" آسمان "، نه "زمین" !
سبز شدم ریشه به جانت بخشیدم تا اهل دلت باشم و افسوس که دلت هیچ وقت با من نبود . . .


و همین که برگشتی بگویم:
“دیگر نمی خواهمت گــ ــمــ ــشــ ــو”
اما کاش از پستی بلندی هاش
پست بودن رو یاد نمیگرفتی …
من فقط او را همدرد نوشتم ،
گویا او هم ، درد بود …
تو از اول هم عوضی بودی …
به هر حال از هر دوشون جفتک می خورین !
عزیزم تو موی زایدی ، باید بری تو سطل زباله !
خنده ات را دیدم و سوختم
خنده هایم را خواهی دید
دیدارِ ما به وقت سوختنت
که به در قلب تو خوردم !!!
"اما الان که نگاه میکنم میبینم قلب تو به هر کلیدی میخوره"
و من چه عاشقانه کاسه ی آب پشتت خالی میکردم …

اما هیچ کدام به اندازه تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست !
و همین که برگشتی بگویم:
“دیگر نمی خواهمت گــ ــمــ ــشــ ــو”
تو مدل "ماشینم "را پرسیدی
من از" محبت "گفتم
تو "محل زندگیم "را پرسیدی
من از "دوست داشتن" گفتم
تو وضعیت "حسابِ بانکی"م را جویا شدی
من از "ارزش ها گفتم"،ارزش هایی که قیمت ندارند،امّا تو
"تو قیمت ارزش ها را با آهن و کاغذ برابر کردی" . . .

عطـــرت را عوض کنی
باز هم تنـــت،
بوی کثیف" خیـــانت "را میدهد…
"عزیز لعنـــتی ام"…
اما تو خیلی خلاقیت به خرج دادی . . .

وَقـتــــےْ هــَمـِـہ ےِ "جـــُـفـْـت هــآ" ...
"تـَــنــهــآیــیــَـمْ" رآ بــِـہ رُخــَـمْ مـــےْ ڪـشــَـنـבْ ...
حـــَــتــّــے "جــــورآبــــــْـ هــآیــَـمْ "(!)

نگران "مادر "دید ، نه در دستان یک "غریبه"..
منتظر "هیچ دستی" در هیچ جای "دنیا"نباش ، "اشکهایت" را با دستهای
خودت "پاک کن "همه "رهگذرند".


مرد لاک به ناخوناش نمیزنه که هروقت دلش یه جوری شد دستشو باز کنه و ناخوناشو نگاه کنه و ته دلش از خودش خوشش بیاد !
مرد موهاش بلند نیست که توی بی کسی کوتاهش کنه و اینجوری لج کنه با همه دنیا !
مرد نمیتونه وقتی دلش گرفت زنگ بزنه به دوستش و گریه کنه و خالی بشه !
مرد حتی درداشو اشک که نه ، یه اخمِ خشن میکنه و میچسبونه به پیشونیش !
یه وقتایی ، یه جاهایی ، به یه کسایی باید گفت : “میم … مثلِ مرد !”
.

گآهیــ اَز دلتَنگیهآیمـ احسآس ِ "مــُچالِگیـــ" …
گآهیــ اَز اِنسـآنــ بـودَنمـ اِحسـآس ِ "خَستِگیــــ" …
ـهَر لَحظهـ "احسآسیـــ "…
وَ حتیــ گآهیـــ "پارادوکس" ِ اینها با یکدیگر
یِکـ لَحظـهـ "خَندهـ"
یِکـ لَحظهـ "اَشکـــ"
یِکــ لَحظِهـ حِسـ ِ" تَنهــآییــ مَحضـــــ"
"چِقَـــدر سَختــ اَستـــ اِنســآنـ بودن"
ادمهـا نـــہ " دروغ " مــے گــوينــد نــہ زيــر " حـرفشــان " مــے زننــد . اگـر " چيــزے " مــے گوينــد . . .
صرفــا " احســاسشـــان " درهمـــان لحظــہ سـتـ ـ ـ نبـايـد رويــش " حسـابــ " کـرد
شاید شما را "ببخشـــند"،
اما هــــــرگز" فرامــــوش" نمی کنند.

| ღکلیه حقوق این وبلاگ مطلق به کمپ عشق میباشد *ولی*کپی کنید :دی ღ |
| ღکد نویسی و ویرایش توسط *میثم*کمپ عشقღ |

