CampLove.tk
اینجا زمین است ، رسم آدماش عجیب است ، اینجا گم که میشوی به جای آنکه دنبالت بگردند ، فراموشت میکنند چه نقاش ماهری است فکر و خیال ، وقتی که دانه دانه موهایت را سفید میکند به سلامتی زندگی که اگه خوش بگذره اسمش میشه خاطره ، اگه پدرت در بیاره اسمش میشه تجربه روزهایم گذشت ، اما روزگار از من نگذشت، ولی من از روزها و روزگار گذشتم شبیه معادلات چند مجهول ی شده ام این روزا هیچ کس از هیچ راهی مرا نمیفهمد خاطرات تمام نمی شوند ، تمامت می کنند … لامصب مثل سیگار است خاطره …حال می دهد اما از درون می پوساندت … از سوختن هر چیزى خاکستر به جا میماند ولى از سوختن زندگى خاطره … دستانم را محکم تر بگیر ، من هنوز هم نمی خواهم تو را به دست خاطرات بسپارم … بفرمایید گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود از هرچه زندگیست دلت سیر می شودگویی به خواب بود جوانیمان گذشت گاهی چه زود فرصتمان دیر می شودکاری ندارم آنکه کجایی چه می کنیبی عشق سر مکن که دلت پیر می شود خاطره اگر در جهنم هم باشد دل را تنگ جهنم میکند و تو با تمام بهشتی بودنت در حسرت جهنمی … شهامت میخواهد بدون “اشک” ، خاطراتت را مرور کردن … خود آزاری یعنی میری اونجاهایی که باهاش خاطره داشتی و به یادش می میری … قانون بقای خاطره : با دقت انتخاب کن ، خاطرات تنها چیزی هست که برامون می مونه ؛ حداقل خوب هاش رو بردار … نمیدانم چه بر سرِ من و این خیابان ها آمده که هر جایی میخواهم بروم به کوچه ی خاطراتمان میرسد … تو برمیگردی و زندگی را از جایی که پاره شده دوباره به هم میدوزیم … ما هر دو رهگذریم …تو از خاطرم ، من از خاطراتت ! آرش نیستم که کمان به دست گیرمامالحظه های با تو بودن را خوب شکار میکنم از بین خاطراتم ! خاطراتم را خیس کردند چشمان بارانی ام …
בلَـــمْ پُـــرْ اَزْ حَــرْفـــْهــآییســـْـتْ كـــه از آدمها دلگیر نشو
چقدر سخته پس از پشت سر گذاشتن کلی خاطره ی قشنگ...با بی اعتنایی و بی تفاوتی بهت بگه:هر جور راحتی کسی مجبورت نکرده بمونی!!! زنـــدگــی ! دلتنگی یعنی: دوســــــت دارم با يكـــي بشـــينم صحــــــبت كـــنم گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها غصه از انجا شروع شد كه خيلي عصباني بود... گفت اگه دوسم داري ثابت كن گفتم چه جوري. تيغ رو برداشت و گفت رگتو بزن گفتم مرگو زندگي دست خداست گفت پس دوستم نداري تيغ رو برداشتم و رگمو زدم وقتي داشتم تو آغوش گرمش جون ميدادم آروم زير لب گفت اگه دوسم داشتي تنهام نميذاشتي!!! به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید. ...........دیوانگیست ســاده لـبــاس بـپـوش! زنـــدگــی !
فقـط چـند قـدم مانـده بـود برسـم بـه “تــو”… اگر ایـن خواب لعنتـی، دیشـب ادامـه داشـت…!
یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد، اما هر وقت تنه ام به جماعت نادان خورد، گفتند: مگه کوری؟؟؟
تو با من “بازی” میکنی من با تو “عاشقی”… و دیگران را ببین که چگونه محو تماشای این “بازی عاشقانه اند”…
گاهی باید بی رحم بود… نه با دوست… نه با دشمن… بلکه با خودت… و چه بزرگت میکند آن سیلی که خودت میخوابانی بر صورتت…


چه کنم ؟ تا تو باورم کنی ... از یاد بُردنت " حتی برای ثانیه ای کار من نیست !!!
چه تکلیف سنگینی ست بلا تکلیفی وقتی نمی دانم ... دارمت یا ندارمت !!!
یک فنجان خاطره تلخ می خورید یا با شِکر دروغ شیرینش کنم ؟
دلتنگ نشدی ببینی چگونه خوب ترین خاطره ها بی رحم ترین شان می شود …
انسان نمیتواند از خاطره فرار کند بلکه از خاطره ای به خاطره ی دیگر غرق میشود …
بعضی دوستیا شوخی شوخی میان و جاگیر میشن توی دلت !تبدیل به یه عشق عمیق میشن …
ته نشین میشن توی قلبت …ولی یه روز خیلی راحت تو سکوت میرن !
اونجا باورش سخته ، اونوقته که باید بلد باشی چطور با یه خاطره کنار بیای !
در صندوقِ خاطره ها هنوز نخ برای بخیه زدن هست …
.
بعضی وقتا آدم یه جمله هایی رو میخونه و یه نفس عمیق پشتش میکشه و توی یه ثانیه یه دنیا خاطره میاد جلو چشمش !

.jpg)
نه که چیزی برای گفتن نباشد . . . نه!
به این سکوت پیله کرده ام . . . نه که ندانم چه بگویم . . . نـــه!!
اینروزها من از همیشه پر تر از حرفــم! از همیشه بیشتر گفتنی ها دارم . . .
ولی من ماندم و یک عـــــــالمه ناگفته هایِ ناشنیده ..


هیچْــكَــسْ حـآضِــرْ بــه گــوشْـ دادَنَــشْ نیســـْتْ
جُـــزْ
בفْتَـ ــ ــرِ خــ ــ ــآطــِرآتَـ ــ ــمْ 

نیش زدن طبیعت شونه
سال هاست که به هوای بارونی می گن: خــــــراب... !!!!

دقــیــقــآ وقــتـــی ,
غــیــرقــابل تحمل میشه
که هــمـــهء" دلــگــرمــیــت "
کــســی بـاشه
که "ســرگــرمــیــش" بــاشــــی ..........!
روبروی دریا ایستاده باشی اما...
خاطره ی یه خیابون خفه ات کنه!!
دلتنگ نبودی تا ببینی بهترین خاطراتت، بی رحم ترینشان میشود...
بـــعـــدش نـــگـــم :
كـــاش بـــهـــش نمـــيگفتـــم.
خیلی سخت است برای رسیدن به او که خیلی دوستش داری انتظار بکشی و آخر سر سهم این انتظار شیرین یک پایان تلخ باشد.
پایانی که آغاز حسرت عشق من است .
تا کی باید در حسرت رسیدن به تو بنشینم،



حسرت ها را می شمارم
و باختن ها
وصدای شکستن را
... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم
وکدام خواهش را نشنیدم
وبه کدام دلتنگی خندیدم
که چنین خوردم کرد




به ابر گفتم عشق چیست؟ بارید.
به باد گفتم عشق چیست؟ وزید.
به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید.
به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد.
و به انسان گفتم عشق چیست؟



سـاده راه بـرو!
امـا در بـرخــورد بـا دیـگــران سـاده نبـاش!!!!!
زیـرا سادگـی ات را نشــانه مـیگـیـرند!
برای در هم شـکـسـتـن غــرورت !!!!!!



دقــیــقــآ وقــتـــی ,
غــیــرقــابل تحمل میشه
که هــمـــهء" دلــگــرمــیــت "
کــســی بـاشه
که "ســرگــرمــیــش" بــاشــــی ..........!

| ღکلیه حقوق این وبلاگ مطلق به کمپ عشق میباشد *ولی*کپی کنید :دی ღ |
| ღکد نویسی و ویرایش توسط *میثم*کمپ عشقღ |
